-
21 с I
............................................................1. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................2. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................3. fromاز، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش............................................................4. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................5. out ofخارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه............................................................6. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................7. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................8. and(n.) و، ضرب منطقی، و (حرف ربط) -
22 свод
............................................................1. summary(adj. & n.) خلاصه، مختصر، موجز، اختصاری، ملخص، انجام شده بدون تاخیر، با شتاب............................................................2. vault(v.) طاق، گنبد، قپه، سردابه، هلال طاق، غار، مغاره، گنبد یا طاق درست کردن، جست زدن، پریدن، جهش............................................................3. arch(vt. & n.) کمان، طاق، قوس، به شکل قوس یاطاق درآوردن(adj.) ناقلا، شیطان، موذی، رئیس، اصلی(arch- pref.) پیشوندی به معنی " رئیس " و " کبیر " و " بزرگ "............................................................4. crown(vt. & n.) تاج، فرق سر، بالای هر چیزی، حد کمال، تاج دندان، تاج گذاری کردن، پوشاندن (دندان باطلا و غیره) -
23 со I
............................................................1. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................2. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................3. fromاز، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش............................................................4. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................5. out ofخارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه............................................................6. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................7. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................8. and(n.) و، ضرب منطقی، و (حرف ربط) -
24 статист
............................................................1. super(adj. & n.) اعلی، بسیار خوب، بزرگ اندازه، عالی، خوب(pref): پیشوندی است به معنی " مربوط ببالا "، " واقع در نوک چیزی "، " بالایی "، " فوق "، " برتر "، " مافوق "، " ارجح "، " بیشتر " و " ابر "............................................................2. walker-on............................................................3. extra(adv. & adj. & n.) زیادی، زائد، فوق العاده، اضافی، بزرگ، یدکی، (پیشوند) خارجی، بسیار، خیلی -
25 у
............................................................1. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................2. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................3. besideدرکنار، نزدیک، در یک طرف، بعلاوه، باضافه، از طرف دیگر، وانگهی............................................................4. ofاز، از مبدا، از منشا، از طرف، از لحاظ، در جهت، در سوی، درباره، بسبب، بوسیله............................................................5. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................6. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................7. fromاز، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش -
26 ультра
مذکر ultra(adj. & n.) فرا، ماورای، افراطی، خیلی متعصب، مافوق(n.) pref: پیشوندی است به معنی " ماورا " و " ماورا فضا " و " ماورا حدودو ثغور " و " برتراز " و " مافوق " و " فرا " -
27 ультра (f)
مونث ultra(adj. & n.) فرا، ماورای، افراطی، خیلی متعصب، مافوق(n.) pref: پیشوندی است به معنی " ماورا " و " ماورا فضا " و " ماورا حدودو ثغور " و " برتراز " و " مافوق " و " فرا " -
28 через
............................................................1. across(adv.) سرتاسر، از این سو به آن سو، در میان، از عرض، از میان، از وسط، از این طرف به آن طرف............................................................2. over(adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش............................................................3. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................4. by way of............................................................5. via(م.م.) از راه، از طریق، میان راه، توسط، بوسیله............................................................6. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................7. every other............................................................8. every(adj.) هر، همه، هر کس، هر که، هر کسی........................................................................................................................10. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................11. later(adv. & adj.) آخر، آخری، دومی، عقب تر، اخیرالذکر
- 1
- 2
См. также в других словарях:
pref — pref; pref·ac·er; pref·a·to·ri·al; pref·a·to·ri·ly; pref·a·to·ry; pref·er·a·bil·i·ty; pref·er·a·ble; pref·er·a·ble·ness; pref·er·ence; pref·er·en·dum; pref·er·ent; pref·er·en·tial; pref·er·en·tial·ism; pref·er·en·tial·ist; pref·ace;… … English syllables
pref — written abbreviation for Preference; Preferred ( Shares) * * * pref ► FINANCE, STOCK MARKET WRITTEN ABBREVIATION for PREFERENCE(Cf. ↑preference) … Financial and business terms
pref — abbrev. 1. preface 2. prefatory 3. preference 4. preferred 5. prefix * * * … Universalium
pref — abbrev. 1. preface 2. prefatory 3. preference 4. preferred 5. prefix … English World dictionary
pref|a|to|ri|al — «PREHF uh TR ee uhl, TOHR », adjective. = prefatory. (Cf. ↑prefatory) … Useful english dictionary
pref|a|to|ri|ly — «PREHF uh TR uh lee, TOHR », adverb. by way of preface … Useful english dictionary
pref|a|to|ry — «PREHF uh TR ee, TOHR », adjective. of or like a preface; given as a preface; introductory; preliminary: »The issue also contains a prefatory note assuring the reader…that it is possible for a magazine to take advertising and still be honest (New … Useful english dictionary
pref — UK rap/hip hop term, an abbreviated form of preferential treatment. When I play gigs, my manager makes sure I get the pref … Dictionary of american slang
pref — UK rap/hip hop term, an abbreviated form of preferential treatment. When I play gigs, my manager makes sure I get the pref … Dictionary of american slang
pref — parinktis statusas T sritis informatika apibrėžtis Programos parametras (savybė), kurio reikšmę (būseną, nuostatą ir pan.) galima parinkti iš galimų reikšmių sąrašo. atitikmenys: angl. option; pref; preference … Enciklopedinis kompiuterijos žodynas
pref. — abbr. 1 prefix. 2 preface. 3 a preference. b preferred. * * * 1. preface. 2. prefaced. 3. prefatory. 4. preference. 5. preferred. 6. prefix. 7. prefixed. * * * abbrev 1. Preface 2. Preference … Useful english dictionary