-
101 ассортимент
........................................................................................................................2. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن -
102 вооружать (I) > вооружить (II)
............................................................1. armدست (از شانه تا نوک انگشت)، بازو، شاخه، قسمت، شعبه، جنگ افزار، سلاح، اسلحه، دستهء صندلی یا مبل، مسلح کردن............................................................2. equip(vt.) آراستن، سازمند کردن، مجهز کردن، مسلح کردن، (نظ.) سازوبرگ دادن............................................................3. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدنРусско-персидский словарь > вооружать (I) > вооружить (II)
-
103 восстанавливать (I) > восстановить (II)
............................................................1. restore(vt.) پس دادن، به حال اول بر گرداندن، تعمیر کردن، اعاده دادن، باز دادن، اعاده کردن، ترمیم کردن............................................................2. reconstruct(vt.) نوسازی کردن، از نوساختن، احیا کردن............................................................3. rehabilitate(vt.) نوتوان کردن، توانبخشی کردن، دارای امتیازات اولیه کردن، تجدید اسکان کردن، اعاده حیثیت کردن، ترمیم کردن، به حال نخست برگرداندن............................................................4. rebuild(v.) بازساختن، دوباره ساختمان کردن، چیز دوباره ساخته شده............................................................5. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدنРусско-персидский словарь > восстанавливать (I) > восстановить (II)
-
104 вправлять (I) > вправить (II)
............................................................1. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................2. reduce(vt.) کم کردن، کاستن (از)، تنزل دادن، فتح کردن، استحاله کردن، مطیع کردن، تقلیل دادن، کاستن، ساده کردنРусско-персидский словарь > вправлять (I) > вправить (II)
-
105 выверять (I) > выверить (II)
............................................................1. regulate(vt.) تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن............................................................2. adjust(vt.) تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن............................................................3. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................4. rate(v.) درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابی کردن............................................................5. check(v.) مقابله، مقابله کردن، بررسی، بررسی کردن، جلوگیری کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگی کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک............................................................6. verify(vt.) بازبینی کردن، تحقیق کردن، رسیدگی کردن، صحت و سقم امری را معلوم کردن، ممیزی کردن -
106 выставлять (I) > выставить (II)
............................................................1. take out............................................................2. remove(v.) برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن............................................................3. put out(v.) تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن............................................................4. turn out(v.) تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبی رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر............................................................5. put forward............................................................6. stick out(v.) اصرار کردن، پیش آمدگی داشتن، جلو آمدن، متحمل شدن............................................................7. propose(vt.) پیشنهاد کردن، پیشنهاد ازدواج کردن............................................................8. bring upپرورش دادن، رشد دادن............................................................9. mountسوار کردن، سوار شدن، نصب کردن(n.) کوه، تپه(vt. & vi. & n.) بالا رفتن (باup)، سوار شدن بر، بلند شدن، زیادشدن، بالغ شدن بر، صعود کردن، صعود، ترفیع، مقوای عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره)............................................................10. post(v.) پست، شغل، پست کردن، بدیوار زدن، چاپار، نامه رسان، پستچی، مجموعه پستی، بسته پستی، سیستم پستی، پستخانه، صندوق پست، تعجیل، عجله، ارسال سریع، تیر تلفن و غیره، تیردگل کشتی و امثال آن، پست نظامی، پاسگاه، مقام، مسئولیت، آگهی و اعلان کردن............................................................11. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................12. display(vt. & n.) نمایش، نمایش دادن، نمایاندن، نشان دادن، ابراز کردن، آشکار کردن، تظاهر، جلوه............................................................13. exhibit(vt. & vi. & n.) نمایش دادن، درمعرض نمایش قرار دادن، ارائه دادن، ابراز کردن............................................................14. show(vt. & n.) نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات............................................................15. present(v.) پیشکش، هدیه، ره آورد، اهداء، پیشکشی، زمان حاضر، زمان حال، اکنون، موجود، آماده، مهیا، حاضر، معرفی کردن، اهداء کردن، ارائه دادن، عرضه کردنРусско-персидский словарь > выставлять (I) > выставить (II)
-
107 гарнитур
مذکر set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن -
108 гарнитура
مونث set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن -
109 задавать (I) > задать (I)
............................................................1. give(v.) واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن............................................................2. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن -
110 закатываться (I) > закатиться (II)
[ فعل ]............................................................1. roll(vt. & n.) طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن............................................................2. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................3. go down(v.) غروب کردن، غرق شدن، روی کاغذ آمدن، پائین رفتنРусско-персидский словарь > закатываться (I) > закатиться (II)
-
111 закладывать (I) > заложить (II)
............................................................1. put(v.) گذاردن، قرار دادن، تحمیل کردن بر (باto)، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصی قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کاری شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعی، مستقر............................................................2. mislay(vt.) گم کردن، جا گذاشتن (چیزی)............................................................3. lay(vt. & vi. & n.) خواباندن، دفن کردن، گذاردن، تخم گذاردن، داستان منظوم، آهنگ ملودی، الحان(adj.) غیر متخصص، ناویژه کار، خارج از سلک روحانیت، غیر روحانی............................................................4. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................5. stop(vt. & vi. & n.) ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه............................................................6. block up............................................................7. pawnپیاده شطرنج، گرو، گروگان، وثیقه، رهن دادن، گرو گذاشتن............................................................8. mortgage(vt. & vi. & n.) گرو، رهن، گرونامه، گرو گذاشتنРусско-персидский словарь > закладывать (I) > заложить (II)
-
112 заходить (II) > зайти (I)
............................................................1. call(vt. & n.) فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبری، خواندن اسامی............................................................2. drop inدرج تصادفی............................................................3. look in (at............................................................4. call inتو خوانی، تو خواندنی............................................................5. come(v.) آمدن، رسیدن............................................................6. call round............................................................7. go round........................................................................................................................9. go(v.) رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روی دادن، برآن بودن، درصدد بودن، راهی شدن............................................................10. get(v.) تحصیل شده، کسب کرده، بدست آمده، فرزند، بدست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد............................................................11. find oneself............................................................12. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن -
113 каменный (-ая, -ое, -ые)
............................................................1. stone(adj. & vt. & n.) سنگ، هسته، سنگ میوه، سنگی، سنگ قیمتی، سنگسار کردن، هسته درآوردن از، تحجیر کردن............................................................2. brick(adj. & vt. & vi. & n.) آجر، خشت، آجر گرفتن، آجر گوشه گرد............................................................3. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................4. hardسخت، سفت، دشوار، مشکل، شدید، قوی، سخت گیر، نامطبوع، زمخت، خسیس، درمضیقه............................................................5. callous(adj. & vt.) سفت، پینه خورده، بیحس، بی عاطفه، سنگ دل، بی حس کردن، پینه زدن، پنبه ای............................................................6. stony(stoney=)(adj.) سنگی، پرسنک، سنگلاخ، سخت -
114 клика
............................................................1. clique(n.) دسته، گروه، محفل............................................................2. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................3. bunch(vt. & n.) خوشه، گروه، دسته کردن، خوشه کردن -
115 комплект
............................................................1. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................ -
116 ложиться (II) > лечь
............................................................1. lie down(v.) استراحت کردن، استراحت کوتاه، تسامح کردن، از زیر کار شانه خالی کردن، دراز کشیدن............................................................2. fall(vi. & n.) خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پائین آمدن، تنزل کردن............................................................3. spread over............................................................4. form(vt. & n.) ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن............................................................5. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................6. get(v.) تحصیل شده، کسب کرده، بدست آمده، فرزند، بدست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد............................................................7. rest(v.) آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکی بودن به، الباقی، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده -
117 мизансцена
........................................................................................................................2. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن -
118 набор
............................................................1. enrolment(n.) نام نویسی، اسم نویسی، ثبت، دفترثبت............................................................2. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن............................................................3. kit(n.) بسته لوازم، بچه گربه، بچه جانوران، بچه زائیدن (گربه)، تغار، سطل، توشه سرباز، اسباب کار، بنه سفر............................................................4. collection(pl. & n.) جمع آوری، وصول، گردآوری، گردآورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه............................................................5. type-setting............................................................6. composed type/matter -
119 напускать (I) > напустить (II)
............................................................1. admit(vt. & vi.) پذیرفتن، راه دادن، بار دادن، راضی شدن (به)، رضایت دادن (به)، موافقت کردن، تصدیق کردن، زیربار (چیزی) رفتن، اقرار کردن، واگذار کردن، دادن، اعطاء کردن............................................................2. let in............................................................3. let(v.) گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهی............................................................4. set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدنРусско-персидский словарь > напускать (I) > напустить (II)
-
120 натравливать (I) > натравить (II)
فعل set(v.) مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدنРусско-персидский словарь > натравливать (I) > натравить (II)
См. также в других словарях:
set — set … Dictionnaire des rimes
Set — (s[e^]t), v. t. [imp. & p. p. {Set}; p. pr. & vb. n. {Setting}.] [OE. setten, AS. setton; akin to OS. settian, OFries. setta, D. zetten, OHG. sezzen, G. setzen, Icel. setja, Sw. s[ a]tta, Dan. s?tte, Goth. satjan; causative from the root of E.… … The Collaborative International Dictionary of English
Set — (s[e^]t), v. t. [imp. & p. p. {Set}; p. pr. & vb. n. {Setting}.] [OE. setten, AS. setton; akin to OS. settian, OFries. setta, D. zetten, OHG. sezzen, G. setzen, Icel. setja, Sw. s[ a]tta, Dan. s?tte, Goth. satjan; causative from the root of E.… … The Collaborative International Dictionary of English
set — /set/, v., set, setting, n., adj., interj. v.t. 1. to put (something or someone) in a particular place: to set a vase on a table. 2. to place in a particular position or posture: Set the baby on his feet. 3. to place in some relation to something … Universalium
set — [ sɛt ] n. m. • 1893; mot anglais I ♦ Anglic. Manche d un match de tennis, de ping pong, de volley ball. Gagner le premier set. Partie de tennis en cinq sets. Balle de set, qui décide du gain du set. II ♦ Set ou set de table : ensemble des… … Encyclopédie Universelle
set — Ⅰ. set [1] ► VERB (setting; past and past part. set) 1) put, lay, or stand in a specified place or position. 2) put, bring, or place into a specified state. 3) cause or instruct (someone) to do something. 4) give someone (a task) … English terms dictionary
set — [set] vt. set, setting [ME setten < OE settan (akin to Ger setzen & Goth satjan < Gmc * satjan), caus. formation “to cause to sit” < base of SIT] 1. to place in a sitting position; cause to sit; seat 2. a) to cause (a fowl) to sit on… … English World dictionary
set*/*/*/ — [set] (past tense and past participle set) verb I 1) [T] to put someone or something in a position, or to be in a particular place or position Tea s ready, he told them and set down the tray.[/ex] She set the baby on the floor to play.[/ex] 2)… … Dictionary for writing and speaking English
Set — (s[e^]t), v. i. 1. To pass below the horizon; to go down; to decline; to sink out of sight; to come to an end. [1913 Webster] Ere the weary sun set in the west. Shak. [1913 Webster] Thus this century sets with little mirth, and the next is likely … The Collaborative International Dictionary of English
Set — has 464 separate definitions in the Oxford English Dictionary, the most of any English word; its full definition comprises 10,000 words making it the longest definition in the OED. Set may refer to:In mathematics and science:*Set (mathematics), a … Wikipedia
Set! — jeu de société Trouverez vous les 4 sets ? (solution en bas de page) {{{licence}}} Auteur Marsha Falco Éditeur … Wikipédia en Français